راوی .
رایان رفته بود توی یک پارک نشته بود و فکر میکرد
رایان.
لیا چی میشه حالا من اصلا بچه دوست نداشتم ولی بخاطر نازا بودن آسیه اونو به سرپرستی گرفتیم اون نمیدونه اگه آسیه شکایت کنه برای حضانت لیا چی اون وقت لیا میفهمه بچه ی ما نیس خدا من باید چیکار کنم
آسیه.
(اونا رسیدن خونه و دارن باهم حرف میزنن)
الان لیا چی میشه اون لیا رو به من نمیده
پدر استه.
مگه میتونه نده
ایهام.
من خودم حضانت رو میگیرم فقط اینکه فرزند خوندش سختش میکنه
راوی .
خونه خاندان (s)
آریا.
این خیلی بده شکست خوردیم اون چرا لیا رو میخواد باید برم و لیا و بقیه رو فراری بدم
راوی.
آریا رفت تو خونه و برای همه گفت چی شده و همه با هم میخواستن از حال خارج شن و فرار کنن که .
ارشام.
کجا با این عجله (ارشام آدم هاش رو فرستاد و همه رو گرفتن)
آریا.
ارشام خان از شما بعید بود شمارئیس خاندان( T) هستید ما تازه خاندان هامون باهم آشنا شدن این کارا چیه دیگه
ارشام.
آره من از همون اولم گفتم لیا رو میخوام
آریا.
چرا بچه برادر منو میخوای
ارشام.
چون .....
اریگاتو= ممنون
کونیچیوا = سلام
کونبانوا = سلام
یو = سلام
سایونارا = خداحافظ
کاوایی = ناز / بامزه
باکا = دیوونه یا احمق
شینیگامی:خدای مرگ یا عزرائیل.
واتاشی = من
اناتاوا = تو
اونگای = لطفا
گامی = خدا
دایجوبو = خوبی ؟
رایان .
تلویزیون روشن شد و همه دیدن عکساشون رو پدر آسیه داشت حرص میخورد نه بخاطر خیانت دخترش به من اینکه قرار دادش بخاطر این عکس با خانواده (T)پرید همه خانواده ها بجز خانواده آسیه رفتن
آسیه.
تورو خدا ببخشید رایان خواهش میکنم
رایان .
فقط دهنتو ببند تا که نزدمت
راوی.
ایهام با این حرف رایان بهش حمله میکنه و تا سرحدمرگ همدیگه رو میزنن دعوا تموم میشه رایان به آسیه میگه که فردا قراره طلاقش بده و میزنه بیرون از خونه آسیه با خانوادش هم میرن
لیا .
مامان بزرگ الان من پیش مامانم میمونم یا بابام (باگریه)
مادربزرگ.
معلومه پیش بابات
راوی.
همه توی پذيرايي بودن که یک دفعه صدای عجیبی میاد صدایی مثل درگیری و دعوا آریا میره ببینه چی شد که
آریا.
چی .... شما براي چی اینجایین تاحالا سابقه نداشته ...
شبیخون بزنن
ناشناس.
من فقط لیا رو میخوام....
توکیو ریوِنجِرز (به ژاپنی:東京卍リベンジャーズ، هپبورن:Tōkyō Ribenjāzu،به فارسی: انتقامجویان توکیو) یک مجموعه مانگای ژاپنی است که توسط کِن واکویی نوشته و مصور سازی شدهاست و از مارس ۲۰۱۷ در هفتهنامه شونن کودانشا به صورت سریالی ارائه شدهاست. بر پایه نسخه مانگا یک مجموعه تلویزیونی انیمه نیز توسط استودیوی لیدن فیلمز دستمایه اقتباس قرار گرفت که از آوریل تا سپتامبر ۲۰۲۱ پخش شد. فصل دوم انیمه نیز از ژانویه تا آوریل ۲۰۲۳ به نمایش درآمد، و همچنین فصل سوم آن از اکتبر ۲۰۲۳ آغار شد و در دسامبر به پایان رسید. لایو اکشن این انیمه در ژوئیه ۲۰۱۷ اکران شد. در ژوئیه ۲۰۱۷ نیز این مانگا بیش از ۳۲ میلیون نسخه کپی در تیراژ داشت. این مانگا برنده ۴۴امین جایزه مانگای کودانشا در رده شونن شد.
تاکمیچی
برای آیندهای بهتر باید گذشته را تغیر داد ویرایش تاکهمیچی هاناگاکی، کارگر پاره وقت ۲۶ ساله روزی در تلویزیون میبیند دوست دختر سابقش مردهاست! همان روز او میرود تا سوار مترو شود اما ناگهان فردی او را روی ریل پرت میکند و مترو او را زیر میگیرد! او ناگهان میبیند که در دوره دبیرستان اش است، کمی راه میرود و خاطراتش را مرور میکند تا اینکه با برادر دوست دخترش، نائوتو آشنا میشود و وقتی با او دست میدهد ناگهان به ۱۲ سال گذشته میرود
لیا.
من با مامان رفتیم پایین که با زن عمو نیایش و لیام مواجه شدیم(زن عمو همسر آریا هس و لیام پسر شون لیام ۶ سالشه)
نیایش.
سلامم به دوست خوب من آسیه دیگه دوست جدید پیدا کردی به ما سری نمیزنی
آسیه.
این چه حرفی هس تو بهترین رفیقمی
نیایش.
بیا شوهرامون آمدن
لیا.
لیام سریع رفت پرید بقل باباش منم خیلی دوست داشتم ولی خب نمیشد میترسیدم بابام دعوام کنه فقط سلام دادم بابام خیلی عصبی بود هیچ وقت اینطوری ندیده بودمش
رایان .
فکر کنم اونقدر عصبانی هستم که لیا هم فهمیده این اینجا چیکار میکنه برا چی اومده
آسیه.
بالخره ایهام هم آمد سریع رفتم پیشش یک دقیقه یادم رفت رایان اینجاس خودم رو جمع جور کردم و سلام دادم بعد دیدم رایان رفت پیش آریا نشست و مشروب خورد اونم جلو لیا اون خیلی با لیا صمیمی نیست ولی مطمئنم که از منم لیا رو بیشتر دوس داره لیا داشت با تعجب نگاه میکرد میخواست بپرسه ولی مثل همیشه میترسید
رایان .
بلند شدم و رفتم رو سکوها وایسادم و همه ی مهمون ها داشتن من رو نگاه میکردن آریا سری به نشانه تاسف تکان داد اخه خاندان آسیه و دو خاندان بزرگ دیگه اونجا بودن گفتم تلویزیون رد روشن کنن میخواستم همه ببین عکساش رو که باهم به گردش و پاساژ و جاهای دیگه رفتن تلویزیون روشن شد و....
سلاممم
لیا
سلام اسم من لیاست من در یک خاندان مافیایی بدنیا آمدم من چون دخترم و پسر نیستم همه باهام بد هستن تو خانواد من همه باهم زندگی میکنن توی یک خونه وبجزء من باز هم دختر تو این خانواده هس ولی من چون بچه ی رئیس این خاندان هستم باید پسر میشدم و حالاکه نشدم همه میخوان نباشم این حس منه
رئیس خاندان(s)پدر لیا رایان
از امروز متنفر باور نمیشه بعد۶سال که ما ازدواج کردیم درسته که همو دوست نداشتیم ولی دلیل نمیشه که تو روز سالگرد ازدواجمون بفهمم که داره بهم خیانت میکنه از اولین روزی که باهم ازدواج کردیم منم میتونستم خیلی راحت این کار رو کنم ولی نکردم چرا این کار رو کرد باهام
برادر رایان( آریا)
داداش باور نمیشه همچین کاری کرده باشه
رایان
چیزی پیدا کردی
آریا
ها اهان آره انگار از بچگی همو دوس داشتن و وقتی هم ازدواج میکنه با تو باهم چت میکردن و همو میدیدن
رایان
حتی به فکر لیا هم نبود آخه کدوم رئیس مافیایی میذاره
زنش با دوستاش بره بیرون بره پاساژ و ..... باشه همو دوست نداریم ولی من از وقتی لیا بدنیا آمد نه مست اومدم خونه نه با کسی بودم ولی چرا اون این کارو کرد باورم نمیشه
آریا
داداش کاری هس که شده کاری نمیشه کرد امشب چیزی نگو بزا فردا که مهمون نداریم کلی هدم داره میاد
رایان
دیگه نمیخوام بیشتر ادامه پیدا کنه امشب تموم میشه این قضیه
آسیه
به ایهام پیام دادم(ایهام پسر عموش و دوست پسرش هس) گفت با اینکه از رایان متنفره میاد که منو ببینه عاشقشم دارم لیا رو آماده میکنم لیا زندگیمه تنها کسی که دوسش دارم از این خانواده ولی تنها مشکلی که داره این چشم ورنگ موهاش که شبیه باباش میکنه برا من مهم نی دخترم مثل عروسک شده
لیا
امشب شب سالگرد ازدواج مادر و پدرم هس ی ترسی دارم
سلام اسم من ایداست
این اولین رمانم هس
لیا
دختری که در خانواده ای که مافیا ست به دنیا آمده خانواده ای که به بیرحمی تمام معروف هستند لیای۵ ساله باید برای زنده ماندن تلاش کنه
رئیس خاندان (T)پدرلیا
مردی به نام آرشام با داشتن ۲۳ سال سن تمام مافیا از اون میترسن چه پیر چه جوون اون ترسناک ترین مرد مافیاست ( نه از نظر قیافه چون اون خیییلی زیباست خیلی اون موهای نیمه بلند که اون هارو میبنده دارد به رنگ شراب و همچنین چشمای شرابی لیا از این نظر به پدرش رفته) همه به اون لقب اژدهای سرخ رو دادن با شنیدن این اسم همه میترسن و....
مادر لیا
دلارام زنی که بخاطر بچه همچی رو ول میکنه و بچه به بهترین دوستش آسیه میده و خودش هم فرار می کنه
وان پیس
تمرکز داستان بر مانکی دی.لوفی است—مرد جوانی که بهطور ناخواسته با خوردن میوهٔ شیطان رو به دزدی آوردهاست. او سفری را از دریای کبود شرق آغاز میکند تا گنج پادشاه مرحوم دزدان دریایی موسوم به «وان پیس» را پیدا کند و خود پادشاه دزدان دریایی شود. لوفی در جریان به خدمت گرفتن خودمهٔ کشتی خود، با دزدی به نام رورونوا زورو آشنا و دوست میشود. نامی میمونِ دزد، اوسوپِ دروغگو و سانجی نیز در این راه به آنان میپیوندند.
مانکی. دی. لوفی
او کاپیتان دزدان دریایی کلاه حصیری است و رؤیای تبدیل شدن به یک دزد دریایی را از دوران کودکی در سر میپروراند. لوفی در سن هفده سالگی سفر دریایی خود را از دریای آبی شرق به سمت گرند لاین برای پیدا کردن گنجی افسانه ای به نام «یک تکه» (One piece) شروع کرد تا با پیدا کردن آن به عنوان پادشاه دزدان دریایی جانشین «گل دی. راجر» شود. در طی این سفر، او پا چندین هماورد مبارزه میکند و با کمک کردن به ساکنان یک جزیره، دوستانی را پیدا میکند. او از بدن لاستیکی خود برای دفاع و حمله استفاده میکند که طیف وسیعی از تکنیکها و ضربات را شامل میشود. ضربه معروف او گومو گومونو پیستول است که از راه دور مشت خود را پرتاب میکند.[۷]